تبلیغات
زندگی زیباست اما... - داستان هایی از زندگی پر برکت امام هادی(ع)1
 
زندگی زیباست اما...
فَإِنَّ حِزْبَ اللّهِ هُمُ الْغَالِبُونَ...
درباره وبلاگ


بنگر حیرت عقل را و جرأت عشق را ،

بگذار عاقلان ما را به ماندن بخوانند

راحلان طریق می دانند که ماندن نیز در رفتن است.

«شهید آوینی»

مدیر وبلاگ : سفــــــــیــــــر
نظرسنجی
برای سلامتی و تعجیل در ظهورامام زمان(عج)











                                                                                              دوا رسانى امام هادى به بیمار

شخصى به نام (زیدبن على ) مى گوید: (به بیمارى سختى مبتلا شدم ، شبانه پزشك آوردند پزشك دستور به خوردن دوائى داد تا در آن شب و چند روز بخورم بلكه خوب شوم ، چنان دوائى را پیدا نكردم هنوز پزشك از خانه بیرون نرفته بود كه (نصر) (خدمتكار امام هادى ) به خانه ام آمد، شیشه اى را كه همان دوا در آن بود به من داد، و گفت : (امام هادى (ع ) سلام رساند، و مى فرماید: (از همین دوا در این چند روز استفاده كن ).
آن دوا را گرفتم و نوشیدم و سلامتى خود را باز یافتم.


تسلیم نشدن امام در برابر هوسهاى طاغوت

 

(متوكل سعى وافر داشت تا امام هادى (ع ) را جزء اطرافیان خود كند، تا آن حضرت همكاسه و همدمش گردد و بدین وسیله آبرو و شخصیت امام هادى (ع ) را از نظرها ساقط نماید، متوكل در این مورد، پافشارى و ترفندهاى بسیارى نمود، ولى در برابر مقاومت آن حضرت ، درمانده گردید) به گونه اى كه به اطرافیان گفت :
(ویحكم قد اعیانى امر ابن الرضا، ابى ان یشرب معى اویناد منى او اجد فیه فرصة فى هذا:
واى بر شما! موضوع پسر رضا(ع ) (یعنى امام هادى علیه السلام ) مرا عاجز و درمانده ساخت ، او از میگسارى و همدمى با من دورى میكند، و من هر كارى مى كنم قادر نیستم ، فرصتى براى وارد كردن او به بزم خود بیابم ). (348)
(آرى مقاومت هاى خلل ناپذیر امام هادى (ع ) در برابر هوسهاى طاغوت قلدرى مانند متوكل ، درس بزرگ مقاومت در برابر هوسها را به انسانهاى آزاده پیرو خط امامان (ع ) مى آموزد، كه آنان هرگز تسلیم هوسها و زرق و برقهاى زودگذر زراندوزان دین به دنیا فروش نگردند)

 

داستانهاى اصول كافى جلدهاى 1 و 2 مؤ لف : محمد محمدى اشتهاردى



 

نامه هاى امام هادى (ع ) براى حفظ شیعیان

 

على بن محمد نوفل مى گوید: محمد بن فرج (یكى از اصحاب موثق امام جواد و امام هادى ) به من نامه نوشت : (اى محمد! كارهایت را سر و سامان بده و مراقب خودت باش )
من كارهایم را جمع و جور كردم ، ولى ندانستم منظور امام چیست ؟، طولى نكشید، ماءمون (طاغوت عصر) نزد من آمد و دستهایم را بست و مرا به سوى زندان حركت داد، همه دارائى مرا مصادره كرد، هشت سال در زندان بودم ، سپس نامه اى از امام هادى (ع ) به من كه در زندان بودم رسید، نوشته بود: (اى محمد! در سمت بغداد براى خود خانه تهیه نكن )
پس از خواندن نامه ، با خود گفتم : (من در زندان هستم و او برایم چنین نامه نوشته است ، براستى عجیب است )
چندان نگذشت كه خدا را شكر مرا از زندان آزاد كردند.
محمد بن فرج پس از آزادى ، براى امام هادى (ع ) نامه نوشت و درباره استرداد اموالش كه از طرف حكومت به ناحق تصرف شده بودند، استمداد نمود.
امام هادى براى او در ضمن نامه نوشت : (بزودى اموالت را به تو باز مى گردانند و اگر به تو نرسد، زیانى به تو نمى رسد).
هنگامى كه (محمد بن فرج ) به شهر سامره رفت ، نامه اى برایش آمد كه اموالت به تو برگردانده شد، ولى او قبل از دریافت نامه از دنیا رفت .

 

داستانهاى اصول كافى جلدهاى 1 و 2 مؤ لف : محمد محمدى اشتهاردى



اعتراف دشمنان سرسخت ، به كمال امام هادى (ع )، و نمونه اى از ظلم متوكل

 

متوكل (دهمین طاغوت عباسى ) بر اثر دمل و زخم بزرگى كه در بدنش پدید آمده بود آنچنان بیمار شد كه نزدیك بود بمیرد، و كسى هم جرئت نداشت تا نُشْتَر آهن به آن بگذارد (تا شكافته گردد و چركش بیرون آید.)
مادر متوكل نذر كرد كه اگر پسرش از این بیمارى جان سالم بدر ببرد، از دارائى خود، پول بسیارى براى امام هادى بفرستد.
تا اینكه روزى (فتح بن خاقان ) (وزیر و نویسنده ترك متوكل ) به متوكل گفت : (كاش براى این مرد (امام هادى ) پیام مى فرستادى و از او چاره جوئى مى كردى ، زیرا او حتما طریق درمان را مى داند، و درمان او موجب سلامتى خواهد شد).
متوكل شخصى را نزد امام هادى (ع ) فرستاد، و آن شخص جریان بیمارى متوكل را به امام هادى (ع ) عرض كرد، امام به او فرمود: (عصاره روغن كنجد (یا پشكل زبر دست و پاى گوسفند) را با گلاب درآمیزند و روى زخم بگذارند)
پیام آورنده ، دستور امام را به متوكل گزارش داد، اطرافیان و خود متوكل چنین دستورى را به مسخره گرفتند، ولى (فتح بن خاقان ) سوگند یاد كرد كه امام هادى (ع ) آگاهتر از همه است و دستورش مؤ ثر واقع مى شود، سرانجام به همان دستور عمل كردند، متوكل در خواب آرامى فرو رفت ، و سپس زخمش سر باز كرد و چركهاى زخم بیرون آمد و از آن بیمارى نجات یافت .
سلامتى او را به مادرش خبر دادند، او براى اداى نذرش ده هزار دینار در میان سكه اى گذارد و مهر كرد و براى امام هادى فرستاد.
متوكل وقتى كه از بستر برخاست و سلامتى خود را باز یافت ، شخصى به نام (بطحائى علوى ) نزد متوكل ، در مورد امام هادى (ع ) سخن چینى كرد، و گفت : براى امام هادى (ع ) پول و اسلحه فرستاده مى شود (كه اگر آمادگى یافت براى حكومت تو خطر آفرین است .)
متوكل به وزیر دربارش به نام سعید، دستور داد، تا شبانه به خانه امام هادى (ع ) حمله كند و هرچه پول و اسلحه در خانه آن حضرت وجود دارد، همه را ضبط و مصادره نماید.
ابراهیم بن محمد مى گوید: سعید دربان ، شبانه مرا ماءمور جستجوى خانه امام هادى (ع ) نمود، من شبانه بسوى خانه امام هادى (ع ) رفتم ، و نردبان نهادم و بالاى بام خانه رفتم ، و سپس نردبان را به داخل حیاط خانه امام نهادم و چند پله از نردبان پائین رفتم ، چون هوا تاریك بود، ناگاه امام هادى (ع ) مرا با نام صدا زد: (اى سعید! همانجا باش تا برایت چراغ بیاورم ) اندكى بعد چراغ آوردند و من پائین آمدم ، دیدم آن حضرت روپوش بلندى پوشیده و كلاه پشمى بر سر دارد، و یك جا نماز حصیرى در مقابل او است ، فهمیدم كه مشغول نماز است ، وقتى كه مرا دید، به من فرمود: (اطاقها در اختیار تو است ، همه را جستجو و برسى كن ، و در همان اطاق آن حضرت ، كیسه پولى كه با مهر مادر متوكل بود و كیسه دیگرى با مهر دیگر، به من داد، فرمود: (جانماز را نیز برسى كن ) جا نماز را بلند كردم ، شمشیر ساده اى در میان غلاف در زیر آن بود، آنها را برداشتم و نزد متوكل شتافتم ، وقتى كه نگاه متوكل به مهر مادرش كه در كیسه پول بود افتاد، به دنبال مادرش فرستاد، او نزد متوكل آمد و جریان نذر خود را بیان كرد و گفت : (وقتى كه سلامتى خود را باز یافتى من این كیسه حاوى ده هزار دینار را براى امام هادى (ع ) فرستادم ).
كیسه دیگر را گشودند و در میان آن چهارصد دینار بود.
ابراهیم بن محمد مى گوید: (وقتى كه متوكل در یافت كه سخن چین در مورد امام هادى (ع )، بى اساس بوده ) همان كیسه ها را به اضافه یك كیسه دیگر پول ، به من داد و گفت : (همه اینها را به خدمت امام هادى (ع ) ببر).
من آن كیسه ها را با آن شمشیر ساده ، نزد امام بردم و عذر خواهى كردم ، فرمود:
(و سیعلم الدین ظلموا اى منقلب ینقلبون : آنانكه ستم كردند، بزودى خواهند دانست كه بازگشتشان به كجاست ) (شعراء - 227)

 

داستانهاى اصول كافى جلدهاى 1 و 2 مؤ لف : محمد محمدى اشتهاردى



خریدارى گوسفند براى عید قربان ، و معجزه اى دیگر

 

ماه ذیحجه نزدیك انجام مراسم حج بود، (اسحاق بن جلاب ) مى گوید (به دستور امام هادى ) گوسفندهاى بسیار، خریدم ، آنها را به اصطبلى كه در منزل امام بود آوردم ، سپس مرا خواست ، و آن گوسفندان را از آن اصطبل به جاى وسیعى انتقال داد، در آنجا همه گوسفندان را بین مردم و بستگانش ‍ تقسیم نمود، (تا براى مراسم عید قربان ، گوسفند فراوانى در دسترس ‍ باشد)
سپس من در روز هشتم ذیحجه از آن حضرت خواستم اجازه دهد تا (از سامره ) به بغداد نزد پدرم بروم ، آن بزرگوار به من نوشت : (فردا در نزد ما بمان ، سپس برو).
من روز عرفه (نهم ) در سامره ماندم و شب عید قربان در ایوان خانه امام هادى (ع ) خوابیدم ، هنگام سحر، آن جناب نزد من آمد و فرمود: (اى اسحاق برخیز) برخاستم و چشمم را گشودم ناگاه خود را در خانه ام در بغداد دیدم ، نزد پدرم رفتم و در كنار دوستان و آشنایان نشستم ، به آنها گفتم : (روز عرفه (نهم ) در سامره بودم و اكنون روز عید به بغداد آمدم ) (345) با اینكه فاصله سامره تا بغداد بسیار است .

 

داستانهاى اصول كافى جلدهاى 1 و 2 مؤ لف : محمد محمدى اشتهاردى



معجزه اى از امام هادى (ع )

 

(متوكل دهمین طاغوت عباسى ، امام هادى (ع ) را از مدینه به سامرا تبعید كرد، هنگامى كه آن حضرت را وارد سامره كردند، متوكل یك روز خود را از امام هادى (ع ) پنهان نمود، و به دستور او (براى اینكه به امام هادى (ع ) توهین شود) آن حضرت را در كاروان سراى گداها فرود آورد (343) اكنون به این داستان توجه كنید:)
صالح بن سعید مى گوید: در آن كاروان سرا، نزد امام هادى (ع ) رفتم و عرض ‍ كردم (قربانت گردم ، دشمنان در هر امرى مى خواهند نور شما را خاموش ‍ سازند و در اداى حق شما كوتاهى كنند تا آنجا كه شما را به این كاروان سراى بدنام و نامناسب كه به (سراى گدایان ) معروف است آورده اند!)
امام هادى (ع ) فرمود: (اى پسر سعید! تو هم چنین فكرى مى كنى ؟) (و با آن معرفتى كه به مقام ما دارى فكر مى كنى این گونه امور، از عظمت ما بكاهد؟)
آنگاه آن حضرت با دستش اشاره كرد و به صالح بن سعید فرمود: (خوب نگاه كن ).
صالح مى گوید: بوستانهائى بسیار خرم ، با میوه هاى تازه و نوجوانان زبیا و خوشبو دیدم كه مانند مروارید در صدف بودند، پرندگان و آهوان و نهرهائى كه آب صاف و زلال از آنها مى جوشید، در آن بوستانها بود كه چشمم از دیدار آنها خیره گرید.
آنگاه فرمود:
(حیث كنا فهذا لنا عتید لسنا فى خان الصَّعا لیك : ما هر جا باشیم ، چنین بوستانهائى براى ما فراهم است ، بنابراین ما در كاروانسراى گدایان نیستیم )

 

داستانهاى اصول كافى جلدهاى 1 و 2 مؤ لف : محمد محمدى اشتهاردى



اخبار امام هادى (ع ) از حوادث نهانى

 

خیران اسباطى مى گوید: از شهر سامره به مدینه آمدم ، و به حضور امام هادى (ع ) شرفیاب شدم ، به من فرمود:
(از واثق (نهمین خلیفه عباسى كه در سامره سكونت داشت ) چه خبر؟)
گفتم : قربانت گردم ، وقتى كه از او جدا شدم ، سالم بود، دیدار من ، از همه مردم به او نزدیكتر بود، زیرا ده روز قبل او را دیده ام ، و در اینجا كسى نیست كه او را بعد از من دیده باشد.
امام هادى (ع ) فرمود: اهل مدینه مى گویند واثق مرده است .
خیران مى گوید: از این خبر (كه امام به طور سر بسته به مردم داد) فهمیدم كه آن حضرت به وسیله علم غیب فهمیده كه واثق مرده است و تقیه مى كند.
سپس فرمود: جعفر (متوكل دهمین خلیفه عباسى ) چه كرد؟
گفتم : از او جدا شدم ، در حالى كه او در زندان شهر سامره بود، و در فشار سختى به سر مى برد.
فرمود: (او زمام خلافت را به دست گرفت و فرمانروا شد).
سپس فرمود: از (ابن زیات ) (وزیر معتصم هشتمین خلیفه عباسى ) چه خبر؟
گفتم : مردم با او بودند، و فرمانروایى او رونق داشت .
فرمود: پیشروى ابن زیات ، بركتى براى او نداشت - آنگاه آن حضرت اندكى سكوت كرد- و سپس فرمود: تقدیرات و احكام الهى بناچار باید جریان یابد، اى خیران ! واثق مُرده و متوكل به جاى او نشست ، و ابن زیات نیز كشته شد.
عرض كردم : قربانت گردم ، ابن زیات ، چه وقت كشته شد؟
فرمود: شش روز پس از بیرون آمدن تو از سامره (و با توجه به اینكه خیران ، ده روز بود از سامره بیرون آمده بود، معناى سخن امام ، این است كه زیات چهار روز قبل كشته شد)

 

داستانهاى اصول كافى جلدهاى 1 و 2 مؤ لف : محمد محمدى اشتهاردى



عقل یا برهان راستین

 

ابن سكیت اهوازى ، از دانشمندان بزرگ و مشهور عصر امام دهم حضرت هادى (ع ) بود، و از محضر آن حضرت و امامان دیگر بهره هاى وافر برده بود، او روزى از امام هادى (ع ) این سئوال را كرد:
(خداوند چرا حضرت موسى (ع ) را با معجزه عصا و ید و بیضا و وسائل باطل كننده جادوى جادوگران فرستاد؟
و چرا حضرت عیسى (ع ) را با وسائل طبابت و درمان بیماریها (و شفاى دردمندان و بیماران جسمى ) فرستاد؟
ولى حضرت محمد پیامبر اسلام (ص ) را، با معجزه بیان و شیوا خطبه هاى غرا و سخنان دلنشین فرستاد؟)
امام هادى (ع ) در پاسخ فرمود: در عصر موسى (ع )، آنچه كه بیشتر رواج داشت ، جادوگرى قرار گیرد و بر آنها چیره شود فرستاد، او كارهایى كرد كه ساحران از انجام آن عاجز ماندند، و جادوهاى جادوگران را باطل كرد و به این ترتیب ، حجت و برهان را بر آنها ثابت نمود.
و در عصر عیسى (ع )، بیمارى فلج و زمین گیرى زیاد شده بود، و مردم به پزشك و درمان ، نیاز شدید داشتند، از این رو عیسى (ع ) در همین راستا، از جانب خدا چیزى آورد، كه پزشكهاى عصرش ، نظیرش را نداشتند، او به اذن خدا، مردگان را زنده مى كرد، كور مادر زاد را بینا مى نمود، اشخاص ‍ مبتلا به بیمارى پیسى را شفا مى داد و به این ترتیب حجت را بر آنها ثابت نمود.
ولى حضرت محمد، پیامبر اكرم (ص ) در عصرى به پیامبرى مبعوث گردید كه شیوه سخنورى و خطبه خوانى و شعر سرائى ، زیاد شده بود، آن حضرت ، مطالب بلند پایه و دقیق با بیان رسا و شیوا آورد، كه بر آنها برترى داشت و به این ترتیب حجت را بر آنها تمام كرد.
ابن سكیت : از پاسخ دلنشین امام هادى (ع )، قانع شد و عرض كرد: (سوگند به خدا چنین پاسخى را از هیچكس نشنیده بودم ).
آنگاه ابن سكیت پرسید: در این زمان ، حجت خدا بر مردم چیست ؟
امام هادى (ع ) فرمود: (آن حجت و دلیل ، (عقل ) است ، كه انسان به وسیله عقل ، رهبر راستین را مى شناسد و او را مى پذیرد، و رهبر دروغین را مى شناسد و او را تكذیب مى نماید.
این سكیت : هذا والله هو الجواب : (سوگند به خدا پاسخ درست ، همین است .)

 

داستانهاى اصول كافى جلدهاى 1 و 2 مؤ لف : محمد محمدى اشتهاردى



پنج درس ارزشمند و آموزنده

 

1 یكى از اصحاب حضرت ابوالحسن ، امام هادى صلوات اللّه علیه به نام اسحاق بن ابراهیم حكایت كند:
روزى به محضر مبارك آن حضرت شرفیاب شدم ، شخصى را دیدم كه در مجلس حضرت اظهار داشت : مدّتى است كه مبتلا به سردرد شدیدى گشته ام .
امام علیه السلام فرمود: ظرفى را با مقدارى آب بردار و این آیه شریفه قرآن را بر آن بخوان :
أ وَلَمْ یَرَ الَّذینَ كَفَرُوا انَّ السَّمواتِ وَ الاْ رْضَ كانَتا رَتْقاً فَفَتّقْنا هُما وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ كُلَّ شَیٍ حَیُّ أ فَلا یُؤْمِنُونَ.(55)
و سپس آن را بیاشام ، كه انشاءاللّه سردرد برطرف خواهد شد.(56)
حضور داشتند، چنین فرمود: اسم اعظم خداوند متعال ، داراى هفتاد و سه حرف مى باشد كه آصف بن برخیا - وصىّ حضرت سلیمان علیه السلام - یك حرف از مجموع آن ها را مى دانست و زمین برایش كوچك شد، به طورى كه توانست در كمتر از یك لحظه عرش بلقیس را نزد حضرت سلیمان علیه السلام آورد.
ولیكن نزد ما اهل بیت رسالت هفتاد و دو حرف موجود است و یك حرف آن نزد خداوند متعال محفوظ مى باشد.(57)
3 هنگامى كه خداوند متعال نوزادى به حضرت ابوالحسن ، امام هادى علیه السلام عطا نمود، عدّه اى از اصحاب ، خدمت حضرت آمدند تا تهنیت و تبریك گویند.
وقتى بر حضرت وارد شدند، او را شادمان و مسرور نیافتند؛ علّت را جویا شدند؟
امام علیه السلام فرمود: به نوزاد امیدى ندارم ، چون كه او عدّه بسیارى را گمراه مى گرداند.
پس پیش گوئى حضرت و علّت ناراحتى آن بزرگوار تحقّق یافت و این نوزاد همان جعفر كذّاب شد.(58)
4 ابوهاشم جعفرى حكایت كند:
روزى در محضر شریف امام هادى علیه السلام شرفیاب شدم ، كودكى وارد شد و شاخه گلى را تقدیم آن حضرت كرد.
امام علیه السلام آن شاخه گل را گرفت و بوئید و بر چشم خود نهاد و بوسید؛ و سپس آن را به من اهداء نمود و اظهار داشت :
هر كه شاخه گلى را ببوید و بر چشم خویش بگذارد و ببوسد و سپس صلوات بر محمّد و آلش فرستد، خداوند متعال حسنات بى شمارى را در نامه اعمالش ثبت مى نماید؛ و نیز بسیارى از خطاها و لغزش هایش را مورد عفو قرار مى دهد.(59)
5 یكى از اهالى كوفه در شهر سامراء خدمت حضرت ابوالحسن ، امام علىّ هادى علیه السلام شرفیاب شد و اظهار داشت :
یاابن رسول اللّه ! من از دوستان و علاقه مندان به شما و اجدادتان مى باشم ، و داراى قرض سنگینى هستم و چون توان پرداخت آن را ندارم به قصد شما آمده ام .
امام هادى علیه السلام فرمود: همین جا بِایست تا چاره اى بیندیشم .
پس از گذشت لحظاتى ، مقدار سى هزار دینار از طرف متوكّل - خلیفه عبّاسى - براى حضرت آوردند.
حضرت سلام اللّه علیه آن پول ها را از ماءمور متوكّل گرفت و بى درنگ و بدون آن كه محاسبه نماید، تمامى آن سى هزار دینار را تحویل آن شخص كوفى داد.
پس آن مرد كوفى مقدار ده هزار دینار از آن ها را برداشت و اظهار نمود: یاابن رسول اللّه ! من بیش از ده هزار دینار نیاز ندارم ، چون به همان مقدار بدهكار هستم و براى من همین مقدار كافى است .
ولى امام علیه السلام از پس گرفتن آن بیست هزار دینار خوددارى و امتناع نمود.
لذا آن مرد كوفى تمامى آن هدیه را گرفت و گفت : خداوند بهتر مى داند كه چه كسانى را امام و حجّت خود بر انسان ها قرار بدهد، و سپس عازم شهر كوفه شد.

 

چهل داستان و چهل حدیث از امام هادى (ع )
 مؤ لف : عبداللّه صالحى



تسلیم ودیعه هاى امامت به وصىّ خود

 

بعضى از از مورّخین و محدّثین آورده اند:
هنگامى كه حضرت ابوالحسن ، امام علىّ هادى صلوات اللّه و سلامه علیه توسّط معتصم عبّاسى به وسیله زهر مسموم گشت ، در بستر بیمارى قرار گرفت .
خود - حضرت ابومحمّد، امام حسن عسكرى علیه السلام - را دعوت نمود و ودیعه هاى امامت و نیز آنچه را كه از اوصیاء و پدران معصومش علیهم السلام یكى پس از دیگرى به ارث برده بود، تحویل فرزند خویش داد؛ و بعد از آن او را به عنوان وصىّ و خلیفه بعد از خود معرّفى نمود.
و سپس در سنین چهل و یك سالگى به فیض عظمى شهادت نایل آمد؛ و به اجداد طاهرین خود ملحق گردید.
هنگامى كه مردم شهر سامراء در جریان شهادت امام هادى علیه السلام قرار گرفتند، جمعیّت عظیمى جهت تشییع جنازه مطهّر و مقدّس آن حضرت گرد هم جمع آمده بودند، همچنین وزراء و دیگر مسئولین حكومتى نیز در جمع مردم ، آماده تشییع بودند.
در همین لحظات كه مردم و مسئولین حكومتى در انتظار خروج جنازه حضرت از منزل بودند، ناگهان حضرت ابومحمّد، امام حسن عسكرى علیه السلام با پاى برهنه ، در حالى كه پارچه اى سفید روى دوش خود انداخته بود از منزل خارج شد.
ال نورانى حضرت افتاد، دیدند كه قیافه و شمایل وى ، از هر جهت شبیه به پدرش امام هادى صلوات اللّه علیهما مى باشد، چون امام حسن عسكرى علیه السلام با آن حالت از منزل خارج شد، تمام جمعیّت به احترام آن حضرت سر پا، مودّب ایستادند و سكوت عجیبى تمام جمعیّت را فرا گرفت .
پس از گذشت لحظاتى ، پیكر پاك و مقدّس امام هادى علیه السلام را از منزل بیرون آوردند و در بین آن جمعیّت انبوه قرار گرفت و تمامى افراد، بى اختیار مشغول گریه و سوگوارى گردیدند.
و بعد از تشییع جنازه (كه با شكوه خاصّى انجام گرفت ) پیكر مقدّس و مطهّر آن امام مظلوم سلام اللّه علیه را جهت دفن ، به منزل خود حضرت بازگرداندند و در منزل شخصىِ آن حضرت كه خود وصیّت كرده بود دفن گردید.
قابل ذكر است كه امام حسن عسكرى علیه السلام پیش از آن كه از منزل خارج شود، بر جنازه مطهّر پدر خود نماز خوانده بود.

 

چهل داستان و چهل حدیث از امام هادى (ع )
 مؤ لف : عبداللّه صالحى

منبع:
موسسه فرهنگی و اطلاع رسانی نمایه


برای دسترسی به داستان های بیشتر به این لینک مراجعه فرمایید.



آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :


دریافت کد موزیک